مستقل شدن

مادرم صبح‌ها از خواب که بلند می‌شود می‌گوید بد خوابیده و دیگر قرص هم روش اثر ندارد. معمولاً برای من یک لیوان گذاشته روی ِ میز. یک قاشق هم توش. زحمت  شکر را هم خودم باید بکشم. لقمه را که نباید بجوند بگذارند توی دهانت. از چایی عنم می‌گیرد. به نظرم ما باید یا ترک باشیم یا ایرلندی، خیلی چایی می‌خوریم. اما نیستیم. با این‌حال وقتی مادر ِ آدم که بهتر از برگ درخت است-مسلماً- برای آدم لیوان می‌گذارد و یک قاشق ِ چای خوری با دسته‌ی آبی هم می‌گذارد توش، آدم می‌رود و چایی می‌خورد. مادرم  هر روز کف ِ خانه را تِی می‌کشد. هر روز. زیر ِ پرنده را بیشتر هم تی می‌کشد یعنی چند بار در روز. حین تی کشیدن قربان صدقه‌ی پرنده می‌رود. پرنده البته از تی می‌ترسد. دومین جایی که مادرم چند بار در روز تی می‌کشد جایی است که پدرم می‌نشیند. پدرم روی تخت ِ معروفش می‌نشیند و آن‌جا برای خودش تلویزیون می‌بیند. این کاری است که توانایی انجامش را برای بیست و پنج ساعت در روز دارد. آن‌جا شیرینی می‌خورد. پولکی می‌خورد. نان پنیر و خیار می‌خورد. کنجد عسل می‌خورد. سیگار می‌کشد و به ما می‌گوید بیا پشتم را بخارون، و بعد اضافه می‌کند آخییییش.  تست ِ کالباس می‌خورد. و پدرم چون تعادل ِ درستی ندارد اکثراً چیزها را می‌ریزد روی زمین. یعنی چیزهایی مثل ِ خرده نان. اگر گنجشک داشتیم حل بود. می‌آمد خرده نان را می‌خورد و می‌رفت. اما گنجشک نداریم. بلکه دو تا پسر ِ بی‌فکر هستیم که معتقدیم این چیزها را باید با شارژر پاک کردو قدر ِ گنجشک هم نمی‌فهمیم. شارژر حق مطلب را ادا نمی‌کند و مادرم برای همین دست به تی می‌شود. و حین ِ تی کشیدن به پدرم می‌گوید خم نشی یه وقت. و پدرم می‌گوید کمرش درد می‌کند. و بعد از مظلومیت فاصله گرفته و می‌گوید تقصیر منه که کمرم درد می‌کنه؟ نمی‌تونم دولّا شم. و مادرم می‌گوید که نه تقصیر منه. و پدرم، او کسی است که می‌گوید باز بند کردی به من؟ و مادرم، فکر می‌کنید جواب ندارد؟ نه، جواب دارد، می‌گوید پاتو جمع کن، پاتو جمع کن.

کمر ِ مادرها مترصد ِ گرفتن است. یعنی اگر کمر ِ مادرها صفحه‌ی فیس بوک داشتند، در اینترستزشان می‌نوشتند: گرفتگی. مادرم صبح‌ها، بیشتر با تلفن حرف می‌زند. با هرچی دوست وآشنا دارد. مادرم زن  خانه نیست. آدم ِ اجتماعی و مستقلی است که از خانه دلش می‌گیرد. دلش سر می‌رود. سی سال، چهل سال کار کرده. و الان این بازنشستگی روی مخش است. با تلفن که حرف می‌زند از ما خیلی تعریف می‌کند. می‌گوید داداشم خیلی آقاست و خیلی به فکر است. و خیلی بچه‌ی مهربانی است. از من هم می‌گوید. می‌گوید این یکی هم دوربین می‌خواهد. بهش می‌گم بچه از کجا؟ بعد با خنده اضافه می‌کند که اگر پدر مادرش را نبیند ادعای پادشاهی می‌کند. می‌گوید صد تومن بهش دادم برود بگیرد می‌گه هشتصد تومن می‌خوام. بچه من پول چاپ می‌کنم؟ادعای پادشاهی؟ راستش من فکر نمی‌کنم اگر هم شاه بشم، شاه ِ خیلی بدی بشم. وقتی مبصر بودم، انقدر محبوب شدم که همه می‌خواستند باز هم من مبصر بشم. بعد دیدند نمی‌شود من را کردند مبصر سال پایینی‌ها. چرا من را هی مبصر می‌کردند؟ دانشمندهایی در آینده روی این موضوع کار خواهند کرد، وقتی که پول‌دار شدم. بعد آن سال پایینی‌ها وقتی جای من با یکی دیگر عوض می‌شد، نامه می‌نوشتند که ور ایز آور مبصر؟ مبصر ما کجاست؟ و همین. البته خاطرات شاهنشاه بودن  من فقط به مبصر بودن بر نمی‌گردد. بلکه به تیم فوتبال دادن هم بر می‌گردد. به سر گروه شدن در کار ِ گروهی هم بر می‌گردد. البته ملاک حال ِ افراد است و در حال حاضر من پخی نیستم. مادرم را می‌گفتم.

راستش، الان خیلی امر بهم مشتبه شده که کلارکز – این شو آف نیست، این  علایق یک پسری است که وجود دارد و مشکل و معضلش است، طبعاً اگر این پسر به طبقه‌ی در آمدی ِ بالای جامعه تعلق داشت، اصلاً این‌ها را نمی‌امد که بنویسد، می‌دانید- گران خواهد شد. یعنی گران که شده گران‌تر هم خواهد شد. منظورم همان مدلی است که مث عن سر می‌خورد روی سطح ِ خیس. به نظرم باید تا گران نشده یکی  بخرم. یکی را یک نفر که خیلی دوست دارم برام خریده که دیگر چیزی ازش در این وبلاگ نخواهید خواند. چون تصمیم گرفتم زندگی ِ شخصیم را کمتر با شما قسمت کنم. چون دیگر خسته شدم از این اظهارنظرهاتان در رابطه‌ی خصوصیم و همه‌اش تقصیر خودم است که آن را با شما قسمت کردم، و البته تقصیر ِ خودش. بماند. کفشه را می‌گفتم. چون اگر نخرم تا سالیان دیگر نمی‌توانم بخرم. یادم هست چند سال ِ پیش که نود و هشت تومن بود ، من صد تومن جمع کردم، و رفتم بخرم و از دیروزش شده بود صد و بیست تومن ، بله باور کردنی نیست. دزدند دیگر. اما الان، برای این منظور در کمال ِ شرمساری می‌رم پیش مادرم و بهش می‌گویم. و او هم می‌گوید  وا کفشاتون همین‌جوریش از دم ِ در تا اتاق کشیده شده. خب این برای این است که جاکفشی جا ندارد. و پدرم هم هی می‌گوید من این کفش کهنه‌ها را می‌پوشم و می‌رم این پشت-کدام پشت؟- راه می‌روم. پدرم راه نمی‌رود در واقع پا نمی‌شود کنترل ماهواره را از روی آن یکی کاناپه بردارد و من را از این اتاق می‌کشاند آن طرف. و اگر اعتراض کنم می‌گوید بچه بزرگ کردیم؟ یا می‌گوید واقعا بی‌تربیت و نفهم هستم. یا می‌گوید مثل مادرم شده‌ام. و مادرم اگکر باشد می‌گوید خدا را شکر کن مثل من شدند. یا یک چیزی می‌گوید که لابد فکر می‌کند درست است. خوووولاصه. مادرم پای تلفن می‌گوید افسرده است. و از پدرم هم شکایت می‌کند. که رعایت هیچی را نمی‌کند. که با بچه‌ها یعنی من و داداشم دعوا می‌کند. که تنِش را آورده توی خانه. مادرم مستاصلانه حرف می‌‌زند. یک بار که من تحت  تاثیر ِ استیصال ِ مادرم بودم تو روی پدرم ایستادم و جوابش را دادم. دهن ِ هردوشان باز ماند و مادرم گفت که من واقعاً بی‌تربیت هستم. و من هم گفتم دارم از تو دفاع می‌کنم. و مادرم گفت به دفاعیات  من احتیاج ندارد. من هم آمدم توی اتاقم. و پدرم هم گفت تو روی این بچه‌ها را به من باز کردی که مادرم نه گذاشت و نه برداشت، گفت خبه، خبه. مادرم پای تلفن می‌گوید هفته‌ای یک بار می‌روم همدان. می‌گوید بچه‌ی خیلی خونسردی هستم که نگرانی از بابت  جا و مکان در همدان ندارم. در حالی که پدر ِ صاب بچه‌ام از استرس این که امشب کجا بخوابم و حمام بروم در می‌اید. مهم ترین چیز برای من حمام است. می‌گوید اینگلیسی است. یعنی که خونسرد است. می‌گوید مثل جوانی‌های خودش هستم. دروغ می‌گوید. مادرم وقتی جوان بود، خیلی زیبا بود. البته پدرهم خیلی زیبا بود. البته اغراق می‌کنم. پدرم خوب بود. زیبا نه. به هر حال موهاش داشت می‌ریخت. و خب کسی که مو ندارد در کدام معیار زیباست؟ شاید اگر ملاک زیبایی گاندی باشد. این مهم نیست. مادرم می‌گوید مژی که خواهرش است بهش گفته یک ماه بیاید کانادا. من هم می‌گویم برو. اما یک ماه زیاد است. بعد از یک ماه بر سر ِ ما سه نفر چه می‌اید؟ مادرم می‌گوید مُژی خواهرش که آمده بوده ایران یک ماه کم هم امده. من هم می‌گم مادر جان او آمد سیصد نفر را ببیند. تو می‌خواهی پنج نفر-شش نفر آدم را ببینی. دو هفته هم زیاد است. منتها نمی‌توانم این را بهش ثابت کنم. ولی مادر ِ آدم باید برود سفر. برود خوش بگذراند. تا کی آدم‌ها را تحمل کند؟ پدرم هم می‌گوید اگر رفتی برام کاپشن ِ شتری بیار.ال‌رنگ. افق دیدش خیلی وسیع است.

یک دیدگاه برای ”مستقل شدن

  1. ما مبصر این وبلاگ را دوست داریم.
    ژئوکس بخر از کلارکز بهتره .
    به مادر جان سلام برسانید .

  2. سلام

    وبلاگ ات را میخوانم …. بسیار روان و خوب مینویسی.. بی اجازتی شما را لینک کردم ..اگر از وبلاگ ام بقول خودت عن ات گرفت بگو حذف میکنم .. با اون پست مربوط به بانک رفتن ات خیلی حال کردم و خندیدم

  3. یه دانشمند هم استخدام کن که چرا مامانا صبا با تلفن با همه عالم و آدم حرف می زنن. مامان من البته از من تعریف نمی کنه. تعریف هم بخواد کنه از خواهرمه.

  4. جناب خيلي سطح و ترازتون بالاست. در مورد چايي چي گفتي؟ نميتونم برم بالا دوباره بخونمش، ما بايد ايرلندي بشيم يا ترك؟ يعني چي كسرا؟ يعني ميخواي بگي كه چايي نخوريم از ترس اينكه احتمال داره يه روز صب كه از خواب بيدار شديم تن لشمونو ببينيم كه شده يك ترك، تركي بي هيچ كم و كاست، تركي كاملا ترك، تركي به واقع ترك، عين اون كركسي كه يه روز صب از خواب بيدار شد و ناگهان خود را سوسك يافت.
    دردهاي متنوعي در اين مملكت و البته در تمامي ممالك عالم جاري ست، دردهايي چه غشنگ، دردهايي چه عني چه گهي چه پخي /پخ همان گه است به لسان الترك/ كفش ميخرند صدوبيست تومن. لباس ميگيرند ماركدار يا مارك دار

  5. مردي در ارتفاعات تهران از بدبختي مردي ديگر سخن ها به سوز و اشك سروده بودند، مردي بسيار بدبخت، بدبخت ترين انسانها و در انتهاي صحبت:
    بنده خدا ترك هم بود
    اين «هم»ش ساك مدام است اگر ترك باشي

  6. منم از اون کفشای کلاکز دارم خود صابمغازه ای که توی اسکانه و چشماش ورقلمبیده و سگه، گفت جنسش کرپه. ولی مال من زود ساییده شد

  7. من بعد از خواندن این پست فهمیدم که تمام مامان باباهای دنیا مثل هم می خورند ، مثل هم تی می کشند و مثل هم همه ی کارهایشان را می کنند و من چه قدر بچه ی خوبی هستم که کلارکز نمی خواهم … هر چند اگرم بخوام … نمی دونم !

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s