همان‌طور که در شکل ملاحظه می‌کنید خستگی و کش هر دو در می‌روند.

عجب بدبختی‌ای. چون من توی یک آتلیه‌ی نوزده نفره کار می‌کنم، این‌جا جوری چیده شده که چهار نفر از رییس‌های آتلیه یعنی هشتاد درصد ِ رییس‌های آتلیه که معادل تقریباً بیست درصد جمعیت کل آتلیه هستند -چون یک رییس دیگر هم هست که آن سر است، نه این سر که من هستم-  پشت سر من قرار داشته باشند و همگی روی مانیتور من مثلث باشند؛ جدا از اینکه چرا باید بیست و پنجد در صد جمعیت آتلیه رییس داشته باشیم،  نمی‌توانم بنشینم  و بروم عکسی که دوست دارم را تماشا کنم تا خستگی‌م در برود و این‌ها.  از زاویه‌ای که روسا می‌بیینند به نظر نمی‌رسد که من استراحت کرده باشم، بلکه شبیه کسی هستم که اگر به مهمانی هم برود رمز اینترنت را از صاحبخانه می‌خواهد، جدا از این‌که به نظرشان چشم‌چَر هم خواهم رسید.