too much maaach will kill ya, dear

پیش نوشت بی تربیتی و حاوی محتوای توهین آمیز: این لحن خود ِ منه نه لحن نوشته‌های من. پس نیا کس بگو بلا میارم سرت نزدیکم نیا میمالم درت.

خیله خب من اشتباه کردم. من خیلی اشتباه می‌کنم و تصدیق می‌کنم که این آمار خیلی بالایی هستش. من بیست و هشت سالمه و همون ابتدا به ساکن ِ خرداد ِ کیری بیست و نه سالم می‌شه و بهتره دیگه اشتباه نکنم. کی یک خرس گنده‌ی بیست و نه ساله که مرتکب اشتباه‌های بد می‌شه رو می‌خواد؟ احتمالاً خرس‌های کوچیک‌تری که اشتباه‌های بدتری می‌کنن.

متاسفانه من نمی‌دونم چی می‌خوام. حتی نمی‌دونم چی نمی‌خوام. بعد از پایان سال دیگه به این شرکت نمی‌یام. اما نمی‌دونم قراره برم به کودوم شرکت. هیچی برام صد در صدی نیست. انقدر لوس‌بازی در آوردم که دوست دختر آخرم ده ساعت پیش از راه دور یک ای‌میل بهم زده که در طی یک میلیون دفعه دوره کردنش هیچی نصیبم نشد جز اینکه از خودم بدم اومده. بعدش هم خواسته تا ما یه رابطه‌ی معمولی رو با هم داشته باشیم. چون که رفتار های زشتی از خودم بروز دادم. اما مگه زشتی و زیبایی نسبی نیست؟ متاسفانه دیگه طاقت شکست خوردن ندارم- حالا البته این که اسمش شکست نیست ولی نمی‌شه پیروزی هم به حساب آوردش- و حتی الان اگه حرف می‌زدم صدام می‌لرزید -به جان مادرم می‌لرزید-. چرا من نتونستم مثل آدمیزاد رفتار کنم؟ تا این کلمات رو واسه دفعه چهارهزارم نشنُفم؟ سوالی که از خودم همه‌ش می‌پرسم اینه که یعنی من اینم؟ شاید…شاید هم نه….شاید توی رابطه این‌جور آدمی هستم. شاید توی رابطه با این آدم این جور آدمی هستم. هیچ وقت نمیشه فهمید. و من اینو فهمیدم که هیچ وقت نمیشه هیچ چیزیو کامل فهمید پس خوش به حال ِ من. از تابستون امسال که با دوست دختر   فول تایمم -که هفت سال با هم بزرگ شدیم و به سلامتی دوستی‌های پایدار و اونایی که قدر همو می‌دونن و مثل ما یا بهتر بگم من نمی‌رینن، با هم می‌مونن-بهم زدم و با دخترای دیگه ‌ای آشنا شدم که تعدادشون دقیقاً می‌شه یک دو سه چهار پنج شیش هفت….تمام اون آدم‌ها-یا بهتر بگم دخترها- رو از خودم رنجوندم. این هم از آخری. آخری رو ناراحت شدم. به این دلیل که بعد از این دو سه ماه جدی جدی دوستش داشتم و فکر می‌کردم دیگه تموم شد. دیگه عصر دیت گذاشتن و آدمای جدید دیدن و اثبات خود به طرف مقابل تموم شد رفت تو کونسسگ. یه سه چهار ماه زندگیم روال ثابت داشت. حواسم داشت جمع چیزی میشد که باید. جمع جایی که باید برم کاری که باید بکنم. پولی که باید در آرم. آمریکایی که باید حتماً برم چون اگه نرم دیر می‌شه بعدش باید برم تو کونسسگ. آره بابا آره، رفتارم با هیچ کس درست نبوده. البته همه هم به این شدت واکنش نشون ندادن. مثلاً رفتارم با مادرم هم درست نبوده. امسال برای اولین بار در طول تاریخ بشریت چند بار شده که یه هفته با من صحبت نکرده. دقیقش دو بار. از بس که این زبونم تند و کیریه و نمی‌تونم جلوش رو بگیرم و بر می‌گردم چیزهای ناراحت کننده می‌گم. با همون زبونی که میشه جانم و عمرم و عزیزم رو گفت. شایدم مادر من به خوش رفتاری من عادت کرده. در حالی که جامعه از من یه شیشلولبند درست حسابی ساخته. من بی رحمم. پدرم…پدرم هم همین طور. دوست ندارم در باره ی پدر و مادرم جز همین داستانایی که سر هم میکنم بنویسم. و حتی داداشم. و حتی چند تا از دوست هاییم که در برهه هایی انقدر تو کون هم بودیم که معلوم نبود کودوم یکی تو کون اون یکیه. و حالا هم که این همه دختر که اولیش هم همون دوست دختر لانگ ترممه. و آخریش هم همینی که خیال باطل میکردم دوست داریم همو.

ولی به هر حال اینکه من هی مدام سعی کنم دنبال آدمم بگردم و بعدش کیر بخورم خسته‌م کرده. دیگه می‌خوام پامو از کسکلک بازی واسه یه مدت مدیدی بکشم کنار. شاید این به خاطر این بود که من یه مدت طولانی‌ای رو با یک نفر سر کردم و دیگه عادت دارم همه‌ش یکی کنار دستم باشه ور بریم باهم. خب شاید دیفالت قضیه این نیست. و بعدش مثل یه تشنه‌ی آب ندیده با دخترای مردم رفتار کردم. الان که نیگاه می‌کنم می‌بینم خودم رو راحت در معرض قضاوت همه قرار می‌دم. حتی توی کار. آقا من سر این کاره پیر شدم یعنی، این برام تجربه بشه که دفعه‌ی بعد گول ظواهر امر رو نخورم. ما چرا باید این همه کار کنیم؟ و بعدش مثل سگ باهامون رفتار بشه؟  من به این کابوسه پایان دادم. یعنی اینکه هر روز صبح ساعت یک ربع به هفت پا شم، حتی اگه خوابم بیاد. بعدش حموم و کوفت و زهرمار. همیشه هم دیر میرسیم. یعنی ده. نه. خیلی خوب نه. خیلی بد ده یا یازده. بس که دور بود. بس که دور بود و ترافیک بود و روزهایی رو به خاطرم می‌آرم که از چشمام اشک راه می‌افتاد. روزهایی که به خاطر مشکل موقتی تکرر ادرار کیری شاشم نوک می‌زد اما من هنوز از سرکار به خونه یا از خونه به سر کار نرسیده بودم و چقدر شرمنده می‌شدم از اینکه شورت‌هام شاشیه. و نمیدونستم و نمیتونستم تصمیم درست رو بگیرم، یا چی کار کنم. حالا تصمیم درست چی بود؟ اصلاً تصمیمی در کار نبود، کس مفت گفتم. چیز غیر مهمی رو گفتم و همون طور که میبنیین این نوشته از چیزهای مهم اشباع شده و من بنا ندارم کیریش کنم. آره خلاصه که به اینا هم گفتم نمی‌یام و اینا هم نگفتن نه تو رو جون عزیزت نرو بلکه گفتن خب نیا به تخم چپ اسب آقا یدالله. اینم از این. اینا رو گفتم که بگم چون که من شخصیتم محافظه کار نیست و از کنش و واکنش استقبال می‌کردم اون‌جوری بودم یعنی در این مقاله بیشتر به کار و روابط کیری شخصیم پرداختم، تو این دو تا وجه از شخصیتم محافظه کاری نیست. حالا نمیخوام بیش از این به کاره بپردازم در حالی که جا داره خیلی بهش بپردازم بدبختی سفته دارم دستشون. نشون هم دادن آدمای آرومی نیستن و انتقاد نپذیر هم هستن فلذا همین کافیه فعلاً. آره دیگه من باید برم دنبال پول چون که من دیگه راست کردم که برم. از هیچ کودوم از اون همه فامیلی که اون ور آب دارم هم کمک نمیخوام. اگرم نشد قرص مهاجرت رو خریدم، میخورم و وسسلام نامه تمام. ولی دیگه نمیکنم اون طوری که قبلاً کردم. اصلاً اساس من نوآوریه. چون که من نمیخوام راضی باشم بلکه میخوام ارضا بشم و مجبورم اون طوری باشم. حتی تو رفتار. ما آدم خوبی بودیم، ولی بهمون گفتن کیری. خیله خب از این به بعد.  آره دیگه من دیگه اون کسرای سابق نیستم. من عوض شدم-یا می‌شم- برای همین من کسرای جدید هستم. از این به بعد اسممو مینویسم کسرای جدید تو پرانتز کسرای سابق.

برای سال جدید، برای اینکه اجازه ندیم سال جدید هم مثل پارسال -که واقعاً خوارم گایییده شده توش از همه جهت و می‌تونم  یک کتاب هم (! هم؟؟)در مورد کیری بودن پارسال بنویسم. کیری بودن ِ پارسال فُر دامیز با عنوان فرعی چرا پارسال خوارم این همه گایییده شد و آخرش هم هیچی به هیچی- اولندش که از این تز کیری فوق کیری لیسانس کیری دانشگاه کیری آزاد کیری همدان کیری دفاع کیری میکنم. بعدش یه تافل میدم که به لطف مسئولان کیری دیگه تافل  کیری توی ایران کیری برگزار نمیشه باید برم ترکیه ی کیری یا دبی کیری تر از کیری -لعنت بر دوبی و از دوبی متنفرم و خدا میدونه چقدر از دوبی بدم میادش و امیدوارم پدیده ی گرم شدن کره ی زمین باعث شه اول ایران و دوم دبی بالکل برن زیر آب- تا اون امتحان کیری رو بدم. بعدش برای چند تا دانشگاه کیری اپلای میکنم و اس او پی کیری مینویسم و از خودم تعریفای کیری میکنم. بعدش میرم و دور همه ی این چیزای کیری رو خط میکشم. حتی نوشتن. که از همه‌شون کیری تر بود

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s