ولی من گوجه‌خوارم

ما که یکی دو تا معاشر بیشتر نداریم.
تازگی می‌فهمم پدر مادرم خیلی حوصله‌ی مهمان دارند. و برای مهمان‌ها ذوق می‌کنند و ما را مجبور می‌کنند تا وسایل ضروری مان را از روی پیشخوان آشپزخانه که اصلاً به این گندگی طراحی شده برای همین کار ِ گذاشتن وسایل ضروری، برداریم. از دو ساعت قبل از مهمانی مادرم میوه‌ پیوه‌ها را می‌چیند توی ظرف می‌گذارد روی میز و روی شیرینی خشک‌ها هم نایلون زیلوفون-اسمش همین است مگر نه؟ اگر اسمش همین است چقدر سخت است و اگر این نیست پس چیست؟-می‌کشد. مثل چلو کبابی‌هایی که تازگی یاد گرفته‌اند پیاز را حلقه حلقه ببرند و بعد رویش را این طوری نایلون بکشند. سازمان انجمن جهانی دفاع از پیاز‌ این جنایت را در حق پیازها محکوم به شکست کرده است. ولی سازمان جهانی شیرینی خشک‎‌های معمولی هیچ موضعی نسبت به این جنایت در پیش نگرفته. شاید اگر معاشر بیشتری داشتیم همه انقدر زود آماده نمی‌شدند. پدرم که سر ریشش را زدن دوست دارد یک به یک همه را دق بدهد و با همه نوک به نوک شود، تندی می‌رود ریشش را می‌تراشد. چون دوست دارد مهمان ها فکر کنند ما کس ِ محض می‌گوییم، وقتی غر می‌زنیم که پدرمان پدرمان را با دسته‌ای خودش در آورده. بعد جفتشان می‌نشینند جلوی بی‌بی‌سی و می‌گویند چرا نیامدند؟ چرا نیامدند؟ یا مادرم با یک یک حالت وحشت‌زده در صورت-جیغ مونش-ممکن است اضافه کند نکند گفتند شام می‌آیند من حواسم نبوده؟ بعد  به من نگاه می‌کند و منتظر می‌شود چیزی بگویم که هنوز نمی‌دانم چیست ولی به زودی کشفش می‌کنم. چیزی که معمولاً می‌گویم این است که فوقش می‌روم پیتزا می‌گیرم. ولی من که هیچ وقت نیستم، و اگر هم باشم دوست دارم یک بار که من خانه‌ام ببینم پیک می‌آید در خانه‌ی ما و غذا را می‌آورد. وقتی من خانه هستم، پیک منم، گوش بده عربده را دست منه بر دهنم.

خاله شهلا و زن سابق برادر مرحومش و پسر برادر مرحومش. اگر برادر مرحوم شود آیا سابق به حساب می‌آید یا فعلی؟ همین عید هم مرحوم شد. و خاله شهلا توی مسجد یک کارهایی کرد که همه‌ی قسمت مردانه به هم نگاه کردند. مثلاً داد کشید و جیغ زد و حدس می‌زدم چنگ هم به صورتش می‌انداخت و چند بار نفرات مختلفی از فامیل را متهم کرد که آن‌ها بودند که برادرش را کشتند. و در تمام این لحظه‌ها آن کسی که از طرف مسجد می‌آید نوحه بخواند و تسلی بدهد در یک رقابت ناخواسته با او افتاد و هر دو صدایشان را بالاتر می‌بردند و اگر ما در فامیل‌هایمان موجی داشتیم چی؟ بعد چند دقیقه سکوت برقرار شد و قاری هم صدایش را  پایین آورد و فکر کرد پیروز میدان او بوده، اما یادم هست که خاله شهلا بعد از چند دقیقه رعایت سکوت، با صدای بلند داد زد که لطفاً همه بیشتر چایی بخورند چون که داداشش خیلی چایی دوست داشته. در این هنگام مدعوین همه به هم نگاهی انداختند با محتوای مضمونی «معلوم است که خیلی چایی دوست داشته».
من از حمام بیرون آمدم، صدای مهمان‌ها را شنیدم، باید می‌رفتم بیرون. همه یکدست مشکی پوشیده بودند. همه را به ترتیب قد بوسیدم-دروغی-خاله شهلا گفت چه عجب این ریش‌ها را تراشیدی یک جا ماند ما بتوانیم تو را ببوسیم. گفتم صبح تراشیدم. گویی به من الهام شده بود شما می‌ایید. چون که من باید با مزه باشم. برایت، اسکاچ. پدرم وسط‌هاش ازم عصبانی شد و گفت چرا آن فاکتور لعنتی تعمیر ماشین را نمی‌آورم تا او هم ببیند؟ گفتم می‌یارم می‌یارم، یادم می‌رود. ولی واقعاً یادم نمی‌رود، هر بار توی ماشین چشمم به فاکتوره می‌افتد فکر می‌کنم تنها کسی که او را می‌خواهد پدرم است. اگر فاکتور را ببرم بالا پدرم خوارم را می‌گاید و به اندازه‌ای کافی اعصابم خاکشیر هست که خاکشیر شدن بیشترش را نخواهم. همه چی را می‌گوید من پارسال تعمیر کردم. این یعنی یادش نیست که شش سال است از خانه بیرون نرفته چه برسد به این‌که ماشین را هم ببرد تعمیرگاه. پس این یعنی فراموشی دارد. اما هیچ وقت یادش نمی‌رود که از من نوشابه یا فاکتور نخواهد، این یعنی خودش را به فراموشی می‌زند. بعدش خاله شهلا گفت من شبیه برادرش شهریار هستم. و مادرم گفت که عمه‌م هم می‌گوید که من شبیه پدرم هستم .که همانطور که میدانید می‌شود داداش عمه‌ام. یک دفعه این که من شبیه کی هستم از همه جلو زد و کاپ موضوع مهم را در دستانش گرفت. مادرم می‌گوید این شبیه من است-و منظورش از این من هستم-و اینکه می‌گویند من شبیه پدرم هستم …هِه. دیگر ادامه نداد. این حقی بود که برای خودش محفوظ می‌دانست. من زاییدمش پش شبیه من است. پدرم می‌گوید که مهم نیست شکل کی هستی، مهم این است که عاقبت به خیر شوی و بعدش هم رو به آسمان می‌کند و می‌گوید خدایا.  بعد به زمین یا به هر جای معمولی دیگری نگاه می‌کند که دست چشمش به آن می‌رسد.

 

یک دیدگاه برای ”ولی من گوجه‌خوارم

  1. سلام ماهی. من می‌خوام وبلاگتو بخونم اما غیر از دو تا رو بقیه نوشته پاسداری شده. چی کار کنم؟ نخونم؟

  2. چند نفر دور هم جمع میشن یکی میگه این شکل اونه اونیکی میگه نه شکل اینه و جر وبحث میکنن و از مماخ و چش و ابروی آدم حرف میزنن ولی آخرشم ندونستم من شکل کی ام

  3. مرسی که می نویسی. خوندن نوشته هات لذت بخش است. ای کاش پسورد بلاگ جغدت رو بهم داده بودی، سال پیش ازت خواهش کردم، اما خوب!
    خوش باشی پسر

  4. لازم نیست فاکتور اصلی رو نشون بابات بدی یه فاکتور جعلی درست کن با قیمتی که بابات بپسنده.

  5. اینقدر از الفاظ مربوط به جنسیت استفاده نکن . ایران رو والا نمی دونم ولی چنین تعابیری در دنیای پست مدرن امروز ضعف بزرگی برای نویسنده به حساب میاد.

  6. می دونی چند ساله می خونمت؟
    راستی واقعا توی ماشین خود ارضایی می کنی؟ یا شوخی کردی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s